علیاکبر ولایتی به سنت محافظهکاریاش وفادار مانده است.اگر محافظهکاری را اجتناب از تغییرات ناگهانی و مدیریت تنشها در اوج بحرانها بدانیم باید اذعان کرد که علی اکبر ولایتی نماد محافظهکاری در دستگاه سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران است. 16 سال فعالیت در وزارت امورخارجه ایران پزشک سیاستمدار را به درکی محتاطانه از روابط بینالملل رسانده است. شاید اگر در سالهای نخستین انقلاب تنها با اختلاف چند رای علی اکبر ولایتی به مقام نخست وزیری میرسید دیپلمات کهنه کار ایرانی مسیری متفاوت را ادامه میداد. دیپلماسی علی اکبر ولایتی در اوج بحرانها آغاز شد. بحرانهایی که با جنگ تحمیلی همسایه بعثی و قطع رابطه با آمریکا و تنش با شوروی سابق به خاطر بازداشت سران حزب توده و اشغال افغانستان به اوج خود رسیده بودند. ولایتی دو دوره متفاوت را در دستگاه سیاست خارجی ایران تجربه کرد. دورهای مملو از تنشهای داخلی و جنگ تحمیلی که به نوعی میتواند دیپلماسی دفاع نامگذاری شود و دورهای که به دوران سازندگی مشهور شد که به تدریج تلاشهایی برای ایجاد روابط با کشورهای غربی آغاز شد. وی در مصاحبه با هفته نامه پنجره ضمن دفاع از عملکرد خود در دوران وزارتش میگوید که نخستین سانتریفیوژ را او وارد ایران کرده است. در سال 1365 در سفر به پاکستان وی با هواپیما دستگاهی را وارد ایران میکند که بعد مشخص میشود سانتریفیوژ است.اما سیاست خارجی جانشینان او کاملا متفاوت بود. بعد از دیپلماسی محتاطانه دوره اصلاحات دیپلماسی تهاجمی دولت احمدینژاد آغاز شد. دیپلماسیای که حاضر به تعلیق غنی سازی و تعطیل آن نبود و در انتظار پاسخ به مسائل مطرح شده نمینشست بلکه خود مسئله طرح میکرد. مانند هولوکاست که با بازتابهای فراوانی در جهان مواجه شد. هر چند که منتقدان این دیپلماسی را پر هزینه میدانستند و نسبت به تشدید تحریمها و تهدیدها هشدار میدادند اما دولت نهم عدم عقبنشینی از غنی سازی و طرح برخی مسائل تنشآفرین را در مجامع جهانی راهکاری برای دفاع از حقانیت ایران و منافع ملی آن میدانست. شاید برای تعدیل دیپلماسی تهاجمی حضور چهرههای محافظه کار که به سنجش و ارزیابی اظهار نظرها و مواضع با واقعیات موجود در عرصه بینالملل میپردازند ضروری باشد. از زمانی که پرونده هستهای در ریل قطار پر سرعت خود قرار گرفته بود ولایتی نیز در صحنه حاضر شد. اگر دیپلماسی تهاجمی حرکت قطاری پر سرعت از دل بیمها و خطرات است تیپهای دیپلماتیک مانند ولایتی به مثابه ترمز این قطار هستند. مواضع ولایتی چه در دوران وزارت و چه در دوران مشاورت نشان میدهد که او بر دو محور تاکید دارد:اجتناب از ریسکهای مسئله آفرین در روابط با کشورهای جهان و احتیاط برابر عکس العمل افکار عمومی. به همین دلیل است که محمد جواد لاریجانی یکی از منتقدان همیشگی ولایتی مدعی است هنگام صدور قطعنامه 598 وزیر خارجه سابق از واکنش افکار عمومی بیم داشت و چندان با این قطعنامه همراه نبود و به همین دلیل است که او در دوران ریاستجمهوری احمدینژاد به رغم نظر رئیسجمهور در مصاحبه با لیبراسیون در سال 1385 هولوکاست را به عنوان یک واقعیت تاریخی میپذیرد. علی اکبر ولایتی مدتی کوتاه بعد ازترک وزارت با حکم مقام معظم رهبری به عنوان مشاور ایشان در امور بینالملل منصوب شد. او در طول این سالها سفیر ویژه مقام معظم رهبری در کشورهای خارجی بود. در سال 1384 پیام مقام معظم رهبری را به عبدالله پادشاه عربستان تحویل داد. همچنان که در عراق نیز در سال 1387 با آیت الله سیستانی دیدار کرد.
نقشهای ویژه از سال 1385
اما شاید نقش وی به عنوان عضو شورای راهبردی در سال 1385 ویژه باشد. در این سال مقام معظم رهبری طی حکمی خطاب به کمال خرازی وزیر امور خارجه پیشین جمهوری اسلامی ایران وی را به عنوان مسئول شورای روابط راهبردی منصوب کرد تا او به همراه علی اکبر ولایتی، علی شمخانی، محمد شریعتمداری و محمدحسین طارمی به «تصمیم گیریهای کلان و جست وجو ی افقهای نو در روابط خارجی جمهوری اسلامی و بهرهمندی از نظرات نخبگان در این عرصه، درشورای راهبردی روابط خارجی»کمک کنند. اینکه این شورا به صورت نامنظم جلسه تشکیل میدهد و چندان تاثیرگذاری قابل توجهی در تعیین راهبردهای سیاست خارجی ندارد محل مناقشه نیست بلکه حضور موثر علی اکبر ولایتی در عرصه دیپلماسی ایران بعد از سال 1385 است که به نظر میرسد نسبت به سایر دورههای مشاورت وی فعال تر بوده است. یعنی سالی که پرونده هستهای کشورمان در مسیر قطعنامههای شورای امنیت حرکت میکرد. دورهای که سخنان رئیسجمهور در مورد هولوکاست باعث شده بود که غرب علیه ایران هجمه دیپلماتیک گستردهای را سازماندهی کند. توقف غنی سازی که در قطعنامههای تحریمی شورای امنیت عنوان شده بود پرونده هستهای ایران را نسبت به قبل پیچیده تر کرد و در آن زمان این آژانس نبود که در مورد پرونده هستهای ایران نظر میداد بلکه شورای امنیت نیز وارد عمل شده بود تا با استناد به بند41 فصل هفتم منشور سازمان ملل متحد در مورد مجازات علیه کشورمان تصمیم بگیرد. مجازاتهایی که ساختار غیر عادلانه شورای امنیت بر کشورمان تحمیل کرد. ساختاری که نه بر اساس حقوق بینالملل که بر مبانی قدرت شکل گرفته است. در این فضا بود که ولایتی نیز در کنار دیپلماسی دولت نقش ویژه خود را ایفا کرد. او در بهمن ماه سال 1385 راهی مسکو شد. در زمانی که پرونده هستهای ایران یکی از پر چالشترین دورههای خود را به واسطه قطعنامههای شورای امنیت سپری میکرد علی اکبر ولایتی راهی مسکو شد تا با ولادیمیر پوتین رئیسجمهور وقت روسیه دیدار کند. این دیدار میتوانست خبرساز شود به خصوص اینکه چند روز قبل از سفر ولایتی ایوانف فرستاده ویژه پوتین پیامی را برای مقام معظم رهبری فرستاده بود. هر چند که در آن زمان برخی اعتقاد داشتند که ارسال پیام ایران از سوی ولایتی به پوتین به احتمال زیاد میتواند به معنی پایان توقف غنی سازی در خاک ایران باشد اما ولایتی پس از بازگشت این شایعات را رد کرد و از گفتوگو با روسیه در مورد مسائل راهبردی چه در مسئله هستهای و چه سایر مسائل خبر داد. در همان زمان مطبوعات روسی مدعی شدند که ایران پیشنهاد اوپک گازی را به روسیه مطرح کرده و خواستار ایجاد سیستم منطقهای شده است. برخی دیگر از این رسانهها مدعی شدند که ایران پیشنهاد توقف غنی سازی در خاک روسیه را طرح کرده خبری که بعدها نشان داد چندان جدی و نزدیک به واقعیت نبوده است. اما یکی از پر بحث ترین مسائل دیپلماتیک ولایتی در دوران جدید حیات دیپلماتیکش نامه نگاری با مطبوعات فرانسوی در مورد مواضع هستهای کشورمان بود. در نخستین روزهای تابستان 1387 بود که علی اکبر ولایتی در مقاله خود در لیبراسیون امکان حل و فصل پرونده هستهای را ممکن دانسته بود. مقالهای که در آن وی به نقل از رهبر معظم انقلاب از حمایت جمهوری اسلامی ایران از دولتهای منتخب منطقه و تعهدات ایران در قبال مفاد پیمان عدم تکثیر سلاح هستهای صحبت و توصیه کرد که باید یک معادله قابل قبول برای طرفین و رفع نگرانیهای موجود در غرب برای حل بحران اتمی ایران یافت شود. این مواضع در برخی از روزنامههای دیگر مانند لوموند فرانسه و لوتان سوئیس بازتاب یافته بودند و همین مطبوعات مدعی شدند که سخنان ولایتی موضع اصلی نظام است. به نظر میرسد علی اکبر ولایتی هر جا مسئلهای مبهم مطرح شود وارد عمل میشود. وی دراوایل اردیبهشت در جاکارتای اندونزی زمانی که بحث تبادل سوخت میان ایران با کشورهایی مانند برزیل و ترکیه مطرح بود با صراحت مخالفت نظام را با تبادل سوخت اعلام کرد و گفت:« تبادل سوخت در خاک خارجی حتی در تر کیه هم منتفی است.» اما مدتی بعد ایران در اقدامی دیپلماتیک با دعوت از ترکیه و برزیل موافقت کرد که سوخت غنی شده را به ترکیه تحویل دهد و پیش شرط این بیانیه نیز موافقت کشورهالی 1 + 5 با این توافق بود. مدتی بعد زمانی که محمود احمدینژاد رئیسجمهوری اسلامی ایران در روزهای نخستین مرداد ماه نسبت به اجرای سناریو علیه ایران و یکی از کشورهای خاورمیانه به کارگردانی آمریکا هشدار داد و زمانی که بحث متهم شدن حزب الله لبنان در ترور رفیق حریری و احتمال حمله اسرائیل به این کشور قوت گرفت علی اکبر ولایتی روز
16 مرداد راهی سوریه و لبنان شد تا هم با مقامات این دو کشور دیدار و هم با گروههای جهادی گفت و گو کند. ولایتی بعد از این دیدارها بود که اعلام کرد حمله اسرائیل به لبنان قطعا به شکست میانجامد. تحلیلگران این سفر را با توجه به تهدیدهای اسرائیل علیه ایران و لبنان مهم ارزیابی کردند. در همین سفر بود که ولایتی از آمادگی مذاکره ایران برای پرونده هستهای خبر داد سخنانی که بلافاصله از سوی خبر گزاری فرانسه به عنوان آمادگی ایران برای مذاکره مستقیم با آمریکا تفسیر شد. خبری که بلافاصله تیتر اصلی رسانههای ایران و جهان شد و دفتر علی اکبر ولایتی مجبور شد با تکذیب این خبر توضیح دهد که منظور وی مذاکرات چند جانبه بوده است. سفرها و اظهارنظرهای ولایتی همچنان بازتابهای ویژه دارد. چرا که او مشاور مقام معظم رهبری است و تعیین راهبردهای سیاست خارجی نیز بر عهده عالی ترین مقام کشور است. در هر صورت حیات ولایتی با دیپلماسی عجین شده است. اگر زمانی این دیپلماسی وزارتی در بطن یک جنگ تحمیلی و دورهای از سازندگی جریان داشت دیپلماسی مشاورتی نیز دو دوره تشنج زدایی و رویکرد تهاجمی را تجربه میکند. شاید محفظه کاری از جنس ولایتی ابزاری برای کاهش آسیبهای دیپلماسی تهاجمی باش
