بروزرسانی : چهار شنبه 27 مرداد 1389   

مناجات سید ساجدان در سحرهای رمضان (1)

 مرحوم شیخ الطائفه ، محمد حسن طوسی ، ملقب به شیخ طوسی ، که افزون بر هزار سال از وفاتش سپری شده ، در کتاب مصباح المتهجد نوشته است که حضرت امام سجاد علیه السلام ، چهارمین امام معصوم شیعیان، در طول ماه مبارک رمضان بیشتر وقت خویش را در شب ها با نماز سپری می فرمود و چون به نزدیکی های سحر می رسید به مناجاتی ویژه و اعجاب انگیز می پرداخت.
 
این مناجات زیبا که به دعای ابو حمزه ثمالی معروف است، سراسر معرفت و معرفت آموزی نسبت به جنبه هایی از ذات باری تعالی است و به ما می آموزد که چگونه باید با خدا سخن بگوییم و از درگاه اش مسئلت نماییم.

در طول ماه مبارک و  سراسر فیض رمضان این دعای فاخر و کم نظیر را در  چند قسمت منتشر می نمایdl تا به عاشقان راز و نیاز میزبان بزرگ رمضان کمکی کرده باشد.

ابتدا متن ترجمه شده ی این دعای زیبا آمده و سپس متن اصلی دعا.

با هم، در محضرش ، می خوانیم:

پروردگارا ، مرا با کیفر خود ادب مکن و به بند مکر و تدبیرت گرفتار مدار .

خدایا ، از کجا برای خویش خیری به دست آورم ؟ حال آن که جز در نزد تو  خیری یافت نشود.

و از کجا راه نجاتی بیابم ؟ در حالی که نجات و رهایی جز با کمک تو میسر نگردد .

نه آن کس که خوب باشد و نیکی کند از یاری و رحمت ات بی نیاز است و نه آن کس که بدی نماید و به تو جسارت ورزد و خشنودی تو را نخواهد از میدان قدرت و سلطه ی تو خارج می شود .

ای خدای من ! ای خدای من ! .... تو را به تو شناختم و تو مرا به سوی خویش راه نمایی کردی، به سوی خود فرا خواندی و اگر تو نبودی ، من تو را نمی شناختم .

ستایش خدایی را که چون می خوانمش ، اجابتم می کند ،گرچه آن هنگام که مرا می خواند ، سستی پیشه می کنم . و ستایش خدایی را که چون از او درخواستی می کنم ، آن را عطایم فرماید ، اگر چه زمانی که چیزی را از من طلب کند ،بخل می ورزم . و ستایش خدایی را که هرگاه بخواهم ، او را می خوانم و هر جا که بخواهم با او راز و نیاز می کنم ، بدون هیچ گونه واسطه ای با او خلوت می کنم و او حاجتم را بر می آورد .

حمد و ستایش سزاوار خدایی است که جز او کسی را نمی خواهم که اگر از غیر او حاجت بخواهم ، در خواستم را بر نمی آورد . ستایش خدایی راست که به جز او امید ندارم که اگر جز به او امید بربندم ، نومیدم می دارد . سپاس از آن خداوندی است که مرا به خودش واگذار نمود و گرامی ام داشت و مرا به مردم واگذار نکرد تا خوارم کنند .

و سپاس خدای را که به من مهر می ورزد ، حال آن که از من بی نیاز است . سپاس پروردگاری را که آن چنان با من بردباری می نماید که گویی تا کنون هیچ گناهی مرتکب نشده ام ! پس خدای من ستوده ترین کس نزد من و سزاوارترین به ستایش من است .
 
پروردگارا ، من راه های در خواست از تو را باز و سرچشمه ی امید به تو را سرشار و یاری خواستن از فضلت را – برای آن کس که تو را آرزو می کند – بی مانع و درهای دعا به آستانت را برای فریادکنان گشوده می بینم .

آگاه ام که تو برای امیدوار ، در جایگاه اجابت و برای گرفتاران ، در موضع فریاد رسی قرار داری و به درستی می دانم پناهندگی به احسان تو و خشنودی به حکم تو ، جایگزین دریغ تنگ نظران و بی نیازی از ثروت و دارایی دنیا طلبان است و نیز به راستی آن کس که به تو روی کند ، راهی بسیار نزدیک دارد و این که تو از آفریدگانت پوشیده نیستی ؛ جز آن که کردارهای بدشان میان تو و آنان حجاب ایجاد کرده است.

من درخواست خویش را به نزد تو آورده ام و  با حاجت خود به تو روی کرده و از درگاهت یاری خواسته و خواندن تو را وسیله قرار داده ام ؛ بی آن که شایسته ی آن باشم که تو سخن مرابشنوی و یا آن که سزاوار بخشایش تو باشم . بلکه به کرم ات اطمینان دارم و به درستی وعده ات اعتماد دارم و پناهم به ایمان به یکتایی توست و یقین ام به شناخت تو از من است که پروردگاری جز تو ندارم و معبودی غیر از تو نیست ؛ تو یگانه ای و شریک و انبازی ندارد .

خداوندا ، تو خود فرموده ای – و سخنت به حق و وعده ات راست است – که : ( احسان خدا را از او درخواست کنید که همانا خداوند نسبت به شما مهربان است .) و این از صفات تو نیست – ای سرور و مولای من – که به درخواست فرمان دهی و  از عطا و بخشش  دریغ ورزی؛ ( نه ) تو با لطفت به ساکنان قلمرو ات عطا ها می فرمایی و با دلسوزی و مهربانی به آنان عنایت می نمایی .

خدایا ، مرا در خردسالی به دامان نعمت و احسانت پرورانیدی و در بزرگ سالی ، نام دارم کردی . پس ای آن که مرا با احسان و فضل و نعمتش دردنیا پرورش داد و در سرای دیگر ، به عفو و کرم خویش اشارت فرمود ، ای مولای من ، شناخت من ( از ) تو راهنمای من به سوی توست و دوستی ام نسبت به تو میانجی من در پیشگاهت . من با این راهنما ، به راهنمایی ات مطمئن و هم بدین واسطه ، به میانجیگری ات آسوده خاطرم .
 
مولایم ! تو را با زبانم که بر اثر گناه لال شده است می خوانم. پروردگارا ! با آن دل با تو راز و نیاز می کنم که خطا آن را به تباهی کشانده است . خدایا ! تو را با ترس و شوق و امید و هراس می خوانم .

مولایم ! آن گاه که بر گناهان خویش می نگرم ، زاری می کنم و آن زمان که بخشش تو را می بینم طمع می ورزم . پس اگر ( مرا ) ببخشایی ، تو بهترین رحم آورانی و اگر عذاب کنی ، ستم نکرده ای .
 
خدایا ! دلیل من بر آن که جرأت یافته ام تا از تو در خواست نمایم – در حالی که کردارم خوشایند نیست – بخشش و کرم توست و ذخیره ی من در سختی – با کم شرمی ای که دارم – همان رأفت و مهربانی توست و امید بسته ام که میان این ( مهربانی ) و آن ( بخشندگی ) ، آرزویم بر باد نشود . پس امیدم را تحقق بخش و دعایم را بشنو ؛ ای بهترین و برترین کسی که دعا کننده ای او را ( تواند ) خواند و امیدواری بدو امید ( تواند ) داشت . 

آقای من ! آرزویم بزرگ و کردارم ناپسند است . پس تو به اندازه ی آرزویم ، از بخشایندگی ات عطایم فرما و مرا به زشتی عمل ام ، عقوبت مفرما که آستان بزرگواری تو ، به راستی از مجازات گنه کاران برتر است و  بلندای بردباری ات از کیفر مقصران، برتر و من اکنون  ای سرورم  به فضل ات پناه آورده و از  خشم  تو هم به دامان رحمت تو گرخته ام و وعده ی چشم پوشی ات را در حق کسی که به تو خوش گمان است، قطعی می شمارم .

خدایا ، من چه ام و ارزشم چیست ؟ مرا به فضلت ببخشای و عفوت را شامل حالم گردان .

خدایا ! مرا به پرده پوشی ات زینت ده و به کرم ات از سرزنش من در گذر . اگر کسی جز تو از گناهم آگاه می شد ، آن را انجام نمی دادم و اگر از مجازات سریع می ترسیدم ، از گناه دوری می جستم ؛ نه از آن جهت که تو  بی ارزش ترین ناظران به من و بی مقدارترین آگاهان بر من باشی ! نه ، خدایا این از آن رو است که تو بهترین پوشانندگان و استوارترین داوران و بزرگواترین بزرگوارانی  . تو پوشاننده ی عیب ها و آمرزنده ی گناهان و دانا ی نهان هایی؛ گناه بندگان را به کرمت می پوشانی و کیفر آنان را به بردباری ات به تأخیر می افکنی .

پس سپاس تو را بر بردباری ات به دنبال آگاهی و بر بخشایش ات در پی توانمندی .  خدایا بردباری ات مرا بر گناه و عصیان جرأت می دهد و پرده افکنی ات مرا به بی پروایی فرا می خواند و آگاهی ام از گستردگی رحمت و عظمت بخشایش ات مرا به شتافتن به سوی آن چه حرام کرده ای وامی دارد .

ای شکیبا ، ای بزرگوار ، ای زنده ، ای پابرجا ، ای آمرزنده ی گناه ، ای توبه پذیر ، ای دارای نیکی های بزرگ ، ای از دیر باز احسان کننده ! کجاست آن پرده پوشی زیبایت ؟ کجاست آن بخشایش باشکوهت ؟ کجاست آن گشایش نزدیک ات ؟ کجاست آن فریادرسی سریع ات ؟ کجاست آن رحمت گسترده ات ؟کجاست آن عطایای فراوان ات ؟ کجاست آن بخشش های گوارایت ؟ کجاست آن نیکی های درخشان ات ؟ کجاست آن فضل سترگ ات ؟ کجاست آن نیکی بزرگ ات ؟ کجاست آن احسان دیرینه ات ؟ کجاست بزرگوای ات ، ای بزرگوار ؟ به آن کرم ، نجاتم ده و با رحمت ات مرا رهایی بخش .

ای نیکو کار ، ای نعمت بخش ، ای فزونی بخش ! من برای رهایی از کیفرت ، نه بر اعمال خود و دیگران که بر فزون بخشی ات بر خویش ( و دیگران ) تکیه نمی کنم ؛ چرا که تو شایسته ی آن ای که پروای تو پیشه کنند و هم شایسته ی بخشایش ای . نعمت هایت را با نیکوکاری آغاز می کنی و گناهان ما را با کرمت می بخشایی . ما نمی دانیم که برای کدام یک شکر گزاریم : برای نیکی هایی که می گسترانی ؟ یا زشتی هایی که  از ما می پوشانی ؟ یا آزمون ها و نعمت بخشی های بزرگت ؟ یا  بلاهای بسیاری که  ما را  از آن نجات دادی و عافیت بخشیدی ؟

ای دوست آن کس که به تو محبت ورزد و ای روشنی چشم آن که به تو پناه آورد و از غیر تو بگسلد ، تو نیکو کاری و ما زشت کاران ایم . پس - ای خداوند من – از زشتی ما به خوبی خودت در گذر . خدای من ، کدام فرد نادانی وجود دارد که بخشش ات او را فرانگرفته باشد ؟ یا کدام زمان طولانی تر از بردباری توست ؟ اعمال ما در برابر نعمت های تو چه ارزشی دارد و چگونه می توانیم اعمالی را که بدان ها با کرم تو مقابله می کنیم فزون بدانیم ؟ باری ، چگونه با آن گشادگی رحمت تو ، عرصه بر گنه کاران تنگ می شود ؟

ای دارای آمرزش و مغفرت گسترده  و ای گشاده دست در رحمت و مهربانی ، به عزت ات سوگند – ای آقایم – که اگر مرا  از درگاهت برانی ، من از در خانه ات روی نمی گردانم و از کرنش و خوش آمدگویی به پیشگاه تو دست بر نمی دارم ؛ زیرا که تو را ، ای سرورم،  به کرم و بخشندگی شناخته ام و تو قادری هرچه را بخواهی انجام دهی ؛ هر کس را  به هر چه و به هرگونه که خواهی عذاب می کنی و بر هر که بخواهی به آن چه می خواهی و به هر گونه رحمت می آوری .

کسی را یارای پرسش از چرایی کارهای تو  و هیچ  مدعی را  نزاعی در فرمانروایی ات نیست. شریکی در کار خویش نمی پذیری و ضدیتی در حکمرانی ات  با تو  وجود ندارد و هیچ کس بر تدبیرت اعتراض نمی کند ؛ آفرینش و فرمان مخصوص توست .
خجسته باد خداوند ؛ پروردگار جهانیان .
(ادامه دارد...)
           --- --- --- --- --- --- --- --- --- --- --- --- --- --- --
بسم الله الرحمن الرحیم
اِلهی لا تُؤَدِّبْنی بِعُقوُبَتِکَ وَلا تَمْکُرْ بی فی حیلَتِکَ مِنْ اَینَ لِی الْخَیرُ یا رَبِّ وَلا یوُجَدُ اِلاّ مِنْ عِنْدِکَ وَمِنْ اَینَ لِی النَّجاه وَلا تُسْتَطاعُ اِلاّ بِکَ لاَ الَّذی اَحْسَنَ اسْتَغْنی عَنْ عَوْنِکَ وَرَحْمَتِکَ وَلاَ الَّذی اَسآءَ وَاجْتَرَءَ عَلَیکَ وَلَمْ یرْضِکَ خَرَجَ عَنْ قُدْرَتِکَ یا رَبِّ یا رَبِّ یا رب بِکَ عَرَفْتُکَ وَاَنْتَ دَلَلْتَنی عَلَیکَ وَدَعَوْتَنی اِلَیکَ وَلَوْلا اَنْتَ لَمْ اَدْرِ ما اَنْتَ اَلْحَمْدُ للهِِ الَّذی اَدْعوُهُ فَیجیبُنی وَ اِنْ کُنْتُ بَطیـئاً حینَ یدْعوُنی وَالْحَمْدُ للهِِ الَّذی اَسْئَلُهُ فَیعْطینی وَاِنْ کُنْتُ بَخیلاً حینَ یسْتَقْرِضُنی وَالْحَمْدُ للهِِ الَّذی اَسْئَلُهُ فَیعْطینی وَاِنْ کُنْتُ بَخیلاً حینَ یسْتَقْرِضُنی لِسِرِّی بِغَیرِ شَفیـع فَیقْضی لی حاجَتی اَلْحَمْدُللهِِ الَّذی لا اَدْعُو غَیرَهُ وَلَوْ دَعَوْتُ غَیرَهُ لَمْ یسْتَجِبْ لی دُعآئی وَالْحَمْدُ للهِِ الَّذی لا اَرْجُو وَلَوْ دَعَوْتُ غَیرَهُ لَمْ یسْتَجِبْ لی دُعآئی وَالْحَمْدُ للهِِ الَّذی لا اَرْجُو اِلَیهِ فَاَکْرَمَنی وَلَمْ یکِلْنی اِلَی النّاسِ فَیهینُونی وَالْحَمْدُ للهِِ الَّذی
تَحَبَّبَ اِلَی وَهُوَ غَنِی عَنّی وَالْحَمْدُ للهِِ الَّذی یحْلُمُ عَنّی حَتّی کَاَ نّی
لا ذَنْبَ لی فَرَبّی اَحْمَدُ شَیء عِنْدی وَاَحَقُّ بِحَمْدی اَللّـهُمَّ اِنّی اَجِدُ
سُبُلَ الْمَطالِبِ اِلَیکَ مُشْرَعَةً وَمَناهِلَ الرَّجآءِ اِلَیکَ مُتْرَعَةً وَالاِْسْتِعانَةَ بِفَضْلِکَ لِمَنْ اَمَّلَکَ مُباحَةً وَاَبْوابَ الدُّعآءِ اِلَیکَ ِلصّارِخینَ مَفْتوُحَةً وَاَعْلَمُ اَنَّکَ لِلرّاجی بِمَوْضِعِ اِجابَة وَلِلْمَلْهوُفینَ بِمَرْصَدِ اِغاثَة وَاَنَّ فِی اللَّهْفِ اِلی جوُدِکَ وَالرِّضا بِقَضآئِکَ عِوَضاً مِنْ مَنْعِ الْباخِلینَ وَمَنْدوُحَةً عَمّا فی اَیدِی الْمُسْتَاْثِرینَ وَاَنَّ الرّاحِلَ اِلَیکَ قَریبُ الْمَسافَةِ وَاَنَّکَ لا تَحْتَجِبُ عَنْ خَلْقِکَ اِلاّ اَنْ تَحْجُبَهُمُ الاَْعمالُ دوُنَکَ .

وَقَدْ قَصَدْتُ اِلَیکَ بِطَلِبَتی وَتَوَجَّهْتُ اِلَیکَ بِحاجَتی وَجَعَلْتُ بِکَ اسْتِغاثَتی وَبِدُعآئِکَ تَوَسُّلی مِنْ غَیرِ اسْتِحْقاِق لاِسْتِماعِکَ مِنّی وَلاَ اسْتیجاب لِعَفْوِکَ عَنّی بَلْ لِثِقَتی بِکَرَمِکَ وَسُکوُنی اِلی صِدِِْق وَعْدِکَ وَلَجَائ اِلی الاْیمانِ بِتَوْحیدِکَ وَیقینی بِمَعْرِفَتِکَ مِنّی اَنْ لا رَبَّ [لی] غَیرُکَ وَلا اِلـهَ اِلاّ
اَنْتَ وَحْدَکَ لا شَریکَ لَکَ اَللّـهُمَّ اَنْتَ الْقائِلُ وَقَوْلُکَ حَقٌّ وَوَعْدُکَ صِدٌِْق وَاسْئَلوُا اللهَ مِنْ فَضْلِهِ اِنَ اللهَ کانَ بِکُمْ رَحیماً وَلَیسَ مِنْ صِفاتِکَ یا سَیدی اَنْ تَاْمُرَ بِالسُّؤالِ وَتَمْنَعَ الْعَطِیةَ وَاَنْتَ الْمَنّانُ بِالْعَطِیاتِ عَلی اَهْلِ مَمْلَکَتِکَ وَالْعائِدُ عَلَیهِمْ بِتَحَنُّنِ رَاْفَتِکَ اِلـهی رَبَّیتَنی فی نِعَمِکَ وَاِحْسانِکَ صَغیراً وَنَوَّهْتَ بِاسْمی کَبیراً فَیامَنْ رَبّانی فِی الدُّنْیا بِاِحْسانِهِ وَتَفَضُّلِهِ وَنِعَمِهِ وَاَشارَ لی فِی الاْخِرَةِ اِلی عَفْوِهِ وَکَرَمِهِ مَعْرِفَتی یا مَوْلای دَلیلی عَلَیکَ وَحُبّی لَکَ شَفیعی اِلَیکَ وَاَنـَا واثِقٌ مِنْ دَلیلی بِدَلالَتِکَ وَساکِنٌ مِنْ شَفیعی اِلی شَفاعَتِکَ اَدْعوُکَ یا سَیدی بِلِسان قَدْ اَخْرَسَهُ ذَنْبُهُ رَبِّ اُناجیکَ بِقَلْب قَدْ اَوْبَقَهُ جُرْمُهُ اَدْعوُکَ یا رَبِّ راهِباً راغِباً راجِیاً خآئِفاً اِذا
رَاَیتُ مَوْلای ذُنوُبی فَزِعْتُ وَاِذا رَاَیتُ کَرَمَکَ طَمِعْتُ فَاِنْ عَفَوْتَ فَخَیرُ راحِم وَاِنْ عَذَّبْتَ فَغَیرُ ظالِم حُجَّتی یا اَللهُ فی جُرْاَتی عَلی مَسْئَلَتِکَ مَعَ اِتْیانی ما تَکْرَهُ جُودُکَ وَکَرَمُکَ وَعُدَّتی فی شِدَّتی مَعَ قِلَّةِ حَیائی رَاْفَتُکَ وَرَحْمَتُکَ وَقَدْ رَجَوْتُ اَنْ لا تَخیبَ بَینَ ذَینِ وَذَینِ مُنْیتی فَحَقِّقْ رَجآئی وَاسْمَعْ دُعآئی یا خَیرَ مَنْ دَعاهُ داع وَاَفْضَلَ مَنْ رَجاهُ راج عَظُمَ یا سَیدی اَمَلی وَسآءَ عَمَلی فَاَعْطِنی مِنْ عَفْوِکَ بِمِقْدارِ اَمَلی وَلا تُؤاخِذْنی بِاَسْوَءِ عَمَلی فَاِنَّ کَرَمَکَ یجِلُّ عَنْ مُجازاةِ الْمُذْنِبینَ وَحِلْمَکَ یکْبُرُ عَنْ مُکافاةِ الْمُقَصِّرینَ وَاَ نَا یاسَیدی عائِذٌ بِفَضْلِ  هارِبٌ مِنْکَ اِلَیکَ مُتَنَجِّزٌ ما وَعَدْتَ مِنَ الصَّفْحِ عَمَّنْ اَحْسَنَ بِکَ ظَنّاً وَما اَ نَا یا رَبِّ وَما خَطَری هَبْنی
بِفَضْلِکَ وَتَصَدَِّْ عَلَی بِعَفْوِکَ اَی رَبِّ جَلِّلْنی بِسَِتْرِکَ وَاعْفُ عَنْ تَوْبیخی بِکَرَمِ وَجْهِکَ فَلَوِ اطَّلَعَ الْیوْمَ عَلی ذَنْبی غَیرُکَ ما فَعَلْتُهُ َلَوْ خِفْتُ تَعْجیلَ الْعُقوُبَةِ لاَ اجْتَنَبْتُهُ لا لاَِنَّکَ اَهْوَنُ النّاظِرینَ وَاَخَفُّ الْمُطَّلِعینَ[ عَلَی ]بَلْ لاَِنَّکَ یارَبِّ خَیرُ السّاتِرینَ وَاَحْکَمُ الْحاکِمینَ َواَکْرَمُ الاَْکْرَمینَ سَتّارُ الْعُیوُبِ غَفّارُ الذُّنوُبِ عَلاّمُ الْغُیوُبِ تَسْتُرُ الذَّنْبَ بِکَرَمِکَ وَتُؤَخِّرُ الْعُقوُبَةَ بِحِلْمِکَ فَلَکَ الْحَمْدُ عَلی حِلْمِکَ بَعْدَ عِلْمِکَ وَعَلی عَفْوِکَ بَعْدَ قُدْرَتِکَ وَیحْمِلُنی وَیجَرِّئُنی عَلی
مَعْصِیتِکَ حِلْمُکَ عَنّی وَیدْعوُنی اِلی قِلَّةِ الْحَیآءِ سَِتْرُکَ عَلَی وَیسْرِعُنی اِلَی التَّوَثُّبِ عَلی مَحارِمِکَ مَعْرِفَتی بِسَعَةِ رَحْمَتِکَ وَعَظیمِ عَفْوِکَ یا حَلیمُ یا کَریمُ یا حَی یا قَیومُ یا غافِرَ الذَّنْبِ یا بِلَ التَّوْبِ یا عَظیمَ الْمَنِّ یا قَدیمَ الاِْحسانِ ! اَینَ سَِتْرُکَ الْجَمیلُ ؟

اَینَ عَفْوُکَ الْجَلیلُ ؟ اَینَ فَرَجُکَ الْقَریبُ ؟ اَینَ غِیاثُکَ السَّریعُ ؟ اَینَ
رَحْمَتُکَ الْواسِعَه ؟ اَینَ عَطایاکَ الْفاضِلَه ؟ اَینَ مَواهِبُکَ الْهَنیئَه ؟ اَینَ
صَنائِعُکَ السَّنِیه ؟ اَینَ فَضْلُکَ الْعَظیمُ ؟ اَینَ مَنُّکَ الْجَسیمُ ؟ اَینَ
اِحْسانُکَ الْقَدیمُ ؟ اَینَ کَرَمُکَ یا کَریمُ ؟ بِهِ وَ بِمُحَمَّد وَ الِ مُحَمَّد فَاسْتَنْقِذْنی وَبِرَحْمَتِکَ فَخَلِّصْنی یا مُحْسِنُ یا مُجْمِلُ یا مُنْعِمُ یا مُفْضِلُ لَسْتُ اَتَّکِلُ فِی النَّجاةِ مِنْ عِقابِکَ عَلی اَعْمالِنا بَلْ بِفَضْلِکَ عَلَینا لاَِنَّکَ اَهْلُ التَّقْوی وَاَهْلُ الْمَغْفِرَةِ تُبْدِئُ بِالاِْحْسانِ نِعَماً وَتَعْفوُ عَنِ الذَّنْبِ کَرَماً فَما دْری ما نَشْکُرُ اَجَمیلَ ما تَنْشُرُ ؟ اَمْ قَبیحَ ما تَسْتُرُ ؟ اَمْ عَظیمَ ما اَبْلَیتَ وَاَوْلَیتَ ؟ اَمْ کَثیرَ ما مِنْهُ نَجَّیتَ وَعافَیتَ ؟ یا حَبیبَ مَنْ تَحَبَّبَ اِلَیکَ
وَیا قُرَّةَ عَینِ مَنْ لاذَبِکَ وَانْقَطَعَ اِلَیکَ اَنْتَ الْمُحْسُِ وَنَحْنُ الْمُسیئوُنَ فَتَجاوَزْ یا رَبِّ عَنْ قَبیحِ ما عِنْدَنا بِجَمیلِ ما عِنْدَکَ وَاَی جَهْل یا رَبِّ لا یسَعُهُ جوُدُکَ ؟ اَوْ اَی زَمان اَطْوَلُ مِنْ اَناتِکَ ؟ وَما قَدْرُ اَعْمالِنا فی جَنْبِ نِعَمِکَ ؟ وَکَیفَ نَسْتَکْثِرُ اَعْمالاً نُقابِلُ بِها کَرَمَکَ ؟ بَلْ کَیفَ یضیقُ عَلَی الْمُذْنِبینَ ما وَسِعَهُمْ مِنْ رَحْمَتِکَ ؟ یا واسِعَ الْمَغْفِرَةِ یا باسِطَ الْیدَینِ بِالرَّحْمَه فَوَ عِزَّتِکَ یا سَیدی لَوْ نَهَرْتَنی ما بَرِحْتُ مِنْ بابِکَ وَلا کَفَفْتُ عَنْ تَمَلُّقِکَ لِمَا انْتَهی اِلَی مِنَ الْمَعْرِفَةِ بِجوُدِکَ وَکَرَمِکَ وَاَنْتَ الْفاعِلُ لِما تَشآءُ تُعَذِّبُ مَنْ تَشآءُ
بِما تَشآءُ کَیفَ تَشآءُ وَتَرْحَمُ مَنْ تَشآءُ بِما تَشآءُ کَیفَ تَشآءُ لا تُسْئَلُ عَنْ فِعْلِکَ وَلا تُنازَعُ فی مُلْکِکَ وَلا تُشارَکُ فی اَمْرِکَ وَلا تُضآدُّ فی حُکْمِکَ وَلا یعْتَرِضُ عَلَیکَ اَحَدٌ فی تَدْبیرِکَ لَکَ الْخَلْقُ وَالاَْمْرُ تَبارَکَ اللهُ رَبُّ الْعالَمینَ .