بروزرسانی : چهار شنبه 20 مرداد 1389
نويسنده : کریم اوتادی    منبع : فرارو
از خدا جوییم توفیق ادب
در حقیقت، اصل موضوع بر سر این نکته است که آیا چنین ادبیاتی برازنده ی دولتمردان نظام جمهوری اسلامی و ارزشهای اساسی آن هست و آیا درست است که مسئولان دیگر کشورها آن هم در یک مراسم رسمی، " مشتی افراد احمق یا خرفت" خطاب شوند؟

می گویند بیایید گفت و گو کنیم، اما پیش شرط گفت و گو را قطعنامه می دانند، این منطق گاو چرانی است که در ایران جایی ندارد». «27کشور اروپایی تحریم جدیدی علیه ایران انجام دادند و استرالیایی‌ها که یک مشت گله دار هستند نیز به آنها پیوسته‌اند». «این کشور (انگلستان) هیچ ندارد و نه آدم‌هایش آدم و نه مسئولانش مسئول هستند و حتی منابع زیر زمینی ندارد و یک مشت خرفت هستند که مافیا بر آنها حاکم است.» «شما ببینید اینها چقدر بی‌شرف هستند که فیلم درست می‌کنند و جنگ روانی راه می‌اندازند». «یه ضرب المثل ایرانی یا یه تعبیر ایرانی داریم میگن بابا جون، گفتش که بابا جون آب رو بریز همونجا که میسوزه، چرا آب رو جای دیگه میریزی؟» «آقای دکتر حداد به من گفتن اینجوری نگو، یه جوری دیگه بگو. من حالا دو تاشو میگم. یه مثالی داریم تو ایرانیها میگه بابا اون ممه رو لولو برد!! آقای حداد بالاخره ایشون معلم اند، استاد زبان فارسی، به من گفتن که بگو آن سبو بشکست آن پیمانه ریخت». «ایران روی یک چهار راه ارتباطی بین قاره‌ها قرار دارد و اگر راه را ببندیم آنها باید برای یک مبادله و تبادل کالا، یک مسیر ١١روزه را ١١ ماه طی کنند».

اشتباه نشود. این جملات نه برگرفته از کتابهای مربوط به ضرب المثل های کوچه و بازار است و نه نقل قول از سخنان برخی در کوی و برزن، بلکه این جملات و بیانات از این قبیل مجموعه گفتاری هستند که در ادبیات سیاسی این روزگار به کار می روند و آن قدر نیز معمول شده اند که گویا گفتن آنها کاری عادی و معمولی است و بیان کلماتی چون، «بی شعور»، «احمق»، «گاوچرون» و «خرفت» به مقامات دیگر کشورها هیچ وجه غیر اخلاقی و ناپسند ندارد. شاید رویه شدن چنین ادبیاتی در گفتمان سیاسی برخی از مقامات است که باعث شده تا جناب صادق لاریجانی آزرده خاطر شود و از باب عمل به دستور منقول از امام صادق (ع)؛ «المؤمن أخ المؤمن یحق علیه النصیحة» مومن برادر مومن است و حق دارد او را نصیحت کند (مستدرک الوسائل، ج 12، ص‏430) بر خود واجب بداند تا دولتمردان را نصیحت کند و بگوید «اولاً توقع‌ما از رئیس جمهور این است که ادبیاتش متین و فاخر و با تعابیر جا افتاده و البته صحیح و منصفانه باشد. من از باب یک شهروند عادی این مملکت چنین توقع حقی را از ایشان دارم. این چه ادبیاتی است که مثلاً "خورد که خورد بگذار بخورد تا دردش بیاید؟".

البته نصیحت آقای لاریجانی به آقای احمدی نژاد چندان وجه کلی نداشت و بیشتر ناشی از گله ایشان به آن قسمت از سخنان احمدی نژاد بود که به قوه قضاییه مربوط می شود و به همین دلیل هم بود که در ادامه افزود «در جلسه رسمی آن هم رئیس جمهور این کشور چنین سخنانی قابل توجیه نیست و دوستانه عرض می‌کنم صحیح نیست اما مطلب اصلی چیز دیگری است و آن اینکه این نسبت‌ها به قوه قضائیه خلاف است».

گذشته از شکوه و نصیحت آقای آملی لاریجانی، اصل موضوع همچنان قابل توجه است و ای کاش ایشان هم مسئله را از دیدگاه کلی تری بیان می کردند تا نصیحت شان شکل کاملتری پیدا می کرد.
 
در حقیقت، اصل موضوع بر سر این نکته است که آیا چنین ادبیاتی برازنده ی دولتمردان نظام جمهوری اسلامی و ارزشهای اساسی آن هست و آیا درست است که مسئولان دیگر کشورها آن هم در یک مراسم رسمی، " مشتی افراد احمق یا خرفت" خطاب شوند؟ جواب این سوال را آقای نصرالله ترابی، عضو فراکسیون خط امام مجلس ایران، داد که در روز چهارشنبه 13 مرداد گفت؛ «این که ادبیاتی به کار ببرند که نه در عرف دیپلماتیک شناخته شده باشد نه در عرف بین‌المللی، موجب می‌شود که همه به ما بگویند شما حکومتی هستید که مسئولانتان این کلمات را به کار می‌برند» و در ادامه افزود؛ « ما باید قدرت، هیمنه و فلسفه مقاومت اسلامی را با اخلاقی عمل کردنمان به دنیا نشان دهیم و نه با ادبیات سخیف».

شاید این واکنش از سوی یک نماینده اصلاح طلب به ادبیات دولتمردان، طبیعی و حتی جناحی تلقی شود اما در وهله نخست و بنابر توصیه امیر المومنین (ع)؛ « انظروا الی ما قال و لاتنظروا الی من قال» (بحارالانوار، ج 2، ص 32، ح 20) باید به سخن و نه گوینده آن توجه داشت و از این جهت سخن آقای ترابی درست و به قاعده است.
 
در وهله دوم، گویا آقای حداد عادل که خود یکی از شخصیت های اصولگرا و حتی حامی دولتمردان هست نیز چندان موافق این گونه ادبیات نبوده و توصیه خود را برای نگفتن چنان عباراتی بیان کرده بود.
 
گذشته از این دو مورد، نمی توان اصولگرا و یا فرد منصفی یافت که با سخن ترابی مخالفتی داشته باشد و حتی اگر بخواهیم به انصاف حکم کنیم و ادبیاتی را متناسب با شان و مقام مسئولی در نظام جمهوری اسلامی در نظر بگیریم، به طور مسلم چنان کلمات و عبارتی و ادبیاتی قابل قبول نیستند.

در واقع، ادبیات مسئولین یک نظام بیانگر و نشانگر زبان اخلاقی آن نظام است و در اینجا باید بین شخصیت حقیقی و حقوقی فرد مسئول تمایز قائل شد. یک مسئول به لحاظ شخصیت حقیقی خود می تواند گفتار و زبان خاص خود را انتخاب کند و بنابر روابط شخصی اش با طرف مقابل سخن بگوید، اما مسلم است که به لحاظ شخصیت حقوقی و مقامی که دارد نمی تواند به هر صورت که خواست سخن بگوید. عملکرد چنین فردی به لحاظ شخصیت حقوقی و مقام و مسئولیتش تنها گویای عملکرد خود وی نیست، بلکه آیینه ی جایگاه وی در وهله نخست و سپس نظامی است که جایگاهش در آن قرار گرفته است. از این رو، هر فرد و شخصی که مقام و مسئولیتی در نظام جمهوری اسلامی دارد به نحوی از انحاء نماینده آن نیز هست و عملکردش باید متناسب با این نظام و ارزشهای آن باشد، ارزشهایی که از روی یقین و حتم می توان گفت هیچ تناسبی با ادبیات و عبارات توهین آمیز و غیراخلاقی ندارد. از این رو طلب توفیق ادب از خداوند اگر برای هر فرد توصیه شده، به طریق اولی بر مسئولین نظام جمهوری اسلامی واجب و لازم است و باید اصل حاکم بر اعمال و گفتارشان باشد.
 
نظام جمهوری اسلامی ایران، رسما مبتنی بر ارزش های اسلامی و اخلاقی است و رسالت خود را اجرای منویات اسلام راستین و قرآن کریم  و  ترویج آنها می داند. بدیهی است که مردم ایران و جهان انتظار دارند و چنین تصور می کنند که رفتار و گفتار مسوولان نظام، برخاسته از اندیشه اسلامی و ارزش های دینی و قرآنی است.

آیا کسی در سیره ی پیامبر گرامی اسلام(ص) و ائمه ی اطهار (ع) سراغ دارد که این بزرگواران حتی دشمنان خدا را با الفاظ زشت و سخیف خطاب کرده باشند؟

مسوولان نظام اسلامی باید بیش از دیگران ، با عمل و گفتار خویش مبلغ ارزش های اسلامی و اخلاقی باشند.